امام زادگان صاحب كرامتي كه دراطراف روستاي كردوان علياقراردارند
باسلام

درچندروزاینده بامطالبی جدید این وبلاگ (شاهزاده حسن امامزاده صاحب کرامت)را به روز خواهم نمود

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم آبان 1389ساعت 4:13  توسط علي ابن الحسين   | 


رمضان هم آمد. آن‌هم تا حدودی در هوای اواخر گرم تابستان 87. خدا به ما صبر بدهد . امید مان فقط به همین دعایی است که خدایا دهان مان را بستی ولی دهانی دیگر برایمان باز کردی که تا از لقمه های راز محور این ماه بهره ببریم .

این ماه واقعا ماه راز آلود است، رمضان ماهی است از ماه‌های راز آلود خدا، ماهی که چند کتاب آسمانی نازل شده است و چند تن از پیامبران و اولیائ الله دراین ماه یا رحلت کردن یا شهید شدن یا متولد شدن .من لیست این اتفاقات ماه رمضان را بصورت خلاصه وار برای شما دوستان آورده ام.:

روز یکم رمضان: نزول کتاب آسمانی صحف بر ابراهیم (ع)

روز سوم رمضان: نزول کتاب آسمانی انجیل بر عیسی (ع)

روز ششم رمضان: نزول کتاب آسمانی تورات بر موسی (ع)

روز ششم رمضان:  ولایت عهدی امام رضا (ع)

روز هفتم رمضان:  وفات حضرت ابوطالب

روز دهم رمضان: وفات حضرت خدیجه

روز دهم رمضان:  رسیدن اولین نامه ی کوفیان به امام حسین (ع)

روز دوازدهم رمضان: نزول کتاب آسمانی زبور بر داوود (ع)

روز دوازدهم رمضان:  ایجاد عقد اخوت میان مسلمان از سوی حضرت رسول اکرم (ص)

روز پانزدهم رمضان:   تولد امام حسن (ع)

روز پانزدهم رمضان: حرکت مسلم بن عقیل به سوی کوفه

روز هفدهم رمضان: وقوع غزوه بدر میان مسلمان و مشرکان  

روز نوزدهم رمضان: ضربت خوردن حضرت علی (ع)

روز بیستم رمضان: فتح مکه به دست پیامبر (ص)

روز بیستم رمضان: وفات حضرت موسی (ع)

روز بیستم و یکم رمضان: شهادت  حضرت علی (ع)

روز بیستم و یکم رمضان:  آغاز خلافت امام حسن مجتبی (ع)

روز بیستم یکم رمضان: عروج حضرت عیسی (ع)به اسمان

خدا کند که لیاقت درک ماه رمضان را داشته باشیم

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 3:31  توسط علي ابن الحسين   | 


جهت دانلود روی گزینه مربوطه راست کلیک کرده و از منوی باز شده گزینه save target as رو انتخاب کرده، از صفحه باز شده  مسیرذخیره فایل  رانتخاب کنید ودکمهsave رازده تا دانلود شروع شود
*****************

مولودی نیمه شعبان

سلیم موذن زاده - مداحی ولادت امام زمان (عج)-فارسی

سلیم موذن زاده - مداحی ولادت امام زمان (عج)-آذری

طاهری - مداحی ولادت امام زمان (عج) نیمه شعبان - در آسمان غوغاست محفل شادی ...

سیب یرخی -ولادت امام زمان (عج) -نیمه شعبان - جونه زده شاخه امید ...دل همه تو.....

سیب سرخی - ولادت امام زمان (عج) -شب عید صاحب الزمانه ..قبله دل امشب جمکران...

محمود کریمی - ولادت امام زمان (عج) -نیمه شعبان - دیونه شدم از عشقت ....روز اذل خاک در ابو ترابم کردی ...

سعیدحدادیان - ولادت امام زمان (عج)-نیمه شعبان - یا اباصالح روحی فداه ... فرزند زهرا آمده ...

ابروی خم یار کمونه ....ابالفضل

زیارت آل یاسین

دعای سلامتی امام زمان ارواحنافداه

***************************************

مناجاتی - برای ولادت امام زمان (عج)

مناجاتی - برای ولادت امام زمان (عج)

مناجاتی - برای ولادت امام زمان (عج)

***************************************

همخوانی 1 برای امام زمان (عج) 

همخوانی 2برای امام زمان (عج)

همخوانی 3 برای امام زمان (عج)

 **************
                                    نقل از:   www.ansaralmahdi313.blogfa.com
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 5:15  توسط علي ابن الحسين   | 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 9:24  توسط علي ابن الحسين   | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 7:17  توسط علي ابن الحسين   | 

 

میلادباسعادت امیرالمومنین حضرت علی (علیه السلام) به خدمت همه شیعیان جهان خصوصا اهالی محترم شهرستان دشتی-خورموج بالاخص همولایتی های عزیزم درروستای کردوان علیا تبریک وشادباش عرض می نمایم.

 

 

گوشه ای ازفضایل ومناقب امیرالمومنین ((علی ابن ابیطالب ))از زبان قران کریم
،

صراط مستقیم

در تفسیر آیه شریفه اِهْدِنا الصِّراطَ المستَقیم نقل می‏کنند که صراط مستقیم یعنی صراطِ مصطفی صلی‏الله‏علیه‏و‏آله . و عبداللّه‏ بن عباس شاگردِ علی علیه‏السلام در تفسیرِ آیه اِهْدِنَا الصِّراط الْمُستقیمِ گفته است: ای بندگان خدا! بگویید اِهْدِنا به حُبّ نبیّ صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و اهلِ بیت گرامی‏اش.

ابی‏جعفرالباقر علیه‏السلام از پدر و او از جدش نقل کرده است که رسول‏اللّه‏ صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود: هر کسی مشتاق است که از پل صراط مثل باد تند پاییزی بگذرد و خود را بدونِ حساب به بهشتِ جاویدان برساند، ولایتِ ولیّ و وصیّ و مصاحب و خلیفه من، علی بن‏ابی‏طالب علیه‏السلام را بپذیرد و بر دل بسپارد. و هرکسی می‏خواهد در آتش جهنّم سرنگون شود، ولایتِ علی‏بن‏ابی‏طالب علیه‏السلام را رها کند. به عزّت و جلالِ پروردگارم سوگند! علی علیه‏السلام باب‏اللّه‏ است، هیچ کسی وارد نمی‏شود مگر از آن باب،و او صراط مستقیم است، علی علیه‏السلام آن کسی است که خداوند، در روز قیامت از ولایت او سئوال خواهد کرد.

خورشید هدایت

جابر بن عبداللّه‏ انصاری می‏گوید از رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله شنیدم که فرمود: «با نور خورشید دنبال هدایت و مطلوب خود باشید، اگر خورشید غایب شد، به وسیله ماه هدایت یابید، اگر ماه پنهان شد به وسیله ستاره زُهره، راه را بیابید، اگر زُهره ناپدید شد به وسیله فرقدین به دنبال هدایت باشید. سئوال شد یا رسول‏اللّه‏! شمس، قمر، زهره و فرقدان را نمی‏شناسیم، بیان فرمایید تا بدانیم اینان کیستند؟ حضرت فرمود: من خورشید هدایتم، علی علیه‏السلام قمر عالم تاب است، فاطمهْ ستاره نورانی در شبِ ظلمانی است و حسن و حسین هم فرقدان این جهان هستند.

صراطِ علی علیه‏السلام

سلام بن مُستَنیر جُعفی می‏گوید: روزی در منزل امام باقر علیه‏السلام به خدمت آن بزرگوار رسیدم و عرض کردم، فدایت شوم، سئوالی دارم، اگر مشقّت ندارد جواب دهید. حضرت فرمود: از هر چه دوست داری سئوال کن. گفتم: اجازه می‏فرمایی از مسایل قرآن بپرسم! فرمود: سؤال کن.

پرسیدم: معنی آیه شریفه «هذا صِراطٌ علیَ مُستقیم» چیست؟ فرمود: آن صراط علی بن ابی طالب علیه‏السلام است. پرسیدم: آیا صراط علی بن ابی طالب علیه‏السلام منظورتان است. دوباره بیان فرمود: بلی، آن صراط علی بن ابی طالب علیه‏السلام است.

برهان و نور

عبداللّه بن سلیمان نقل می‏کند، از ابی عبدالله امام جعفر صادق علیه‏السلام سؤال کردم، منظور از برهان و نور در کلام خداوند: قَد جاءَکُم بُرهانٌ مِنْ ربِّکُم و أنْزَلْنا اِلَیکُم نورا مبنیا یعنی چه؟ آن بزرگوار فرمود: منظور از برهان، محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و منظور از نور، علی بن ابی طالب علیه‏السلام است. و هم‏چنین منظور از صراط مستقیم علی بن ابی طالب علیه‏السلام است.

ابوبصیر نقل می‏کند از ابی عبداللّه علیه‏السلام پرسیدم، صراطی را که ابلیس گفت: لَاَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَک المستَقِیم منظور کدام راه و صراط است؟ آن حضرت فرمود: منظور از صراط مستقیم، صراط علی علیه‏السلام است. عبدالله بن ابی جعفر از برادرش نقل می‏کند؛ هذا صِراطک المستَقِیم منظور کدام راه و صراط است؟ آن حضرت فرمود: منظور از صراط مستقیم، صراط علی علیه‏السلام است.

عبدالرحمن بن زید بن اسلم می‏گوید: از پدرم درباره آیه شریفه صِراطَ الّذین اَنْعَمتَ عَلیهم سئوال کردم، پدرم گفت: آن صراط نبی صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و پیروانش و هم چنین صراط علی علیه‏السلام و شیعیانش است که خدای منّان به آنان نعمت هدایت را عنایت فرمود.

هدایت و نور

از عبداللّه بن عباس شاگرد تفسیری امیرالمؤمنین علی علیه‏السلام از تفسیر آیه ذلِکَ الکِتابُ لا رَیْبَ فیه هُدیً لِلمُتَّقیِن پرسیدند. او در جواب گفت: «شک نیست که قرآن از جانب خدای رحمان است، و در قرآن هُدی یعنی هدایت و نور برای متقین است. و بدانید، علی بن ابی طالب علیه‏السلام که حتی در یک چشم به هم زدن مشرک نشد و بت را نپرستید و عبادت خالص را برای خدای سبحان به جای آورد، از متقین است. او و شیعیان حقیقی‏اش بدون حساب وارد بهشت می‏شوند.

رستگاران

روزی سلمان فارسی گفت: یا علی علیه‏السلام ! هرگاه، به خدمت پیامبر وارد می‏شدم، آن حضرت دست بر کتفم می‏گذاشت و می‏فرمود: یا سلمان! هذا و حِزْبُهُ هُمُ المُفْلِحون. ای سلمان! این مرد [یعنی علی علیه‏السلام ] و حزبش از رستگارانند.

از عبدالله بن عباس درباره کلام خدای تعالی: «آمِنُوا کَما آمَنَ النّاس» سئوال شد. ابن عباس در جواب گفت: آنان علی بن ابی طالب علیه‏السلام ، جعفر طیّار، حمزه سیّد الشهدا، سلمان، ابوذر، عمّار، مقداد، حُذیفة بن یمان و امثال این جماعت از مؤمنان راستین هستند.

از ابن عباس با سلسله سند طولانی آن نقل شده است: آنچه از قرآن به طور خاص در حقّ رسول اللّه صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و علی علیه‏السلام و اهل بیتش نازل شد آیه شریفه وَ بَشِّرِ الَّذینَ امَنُوا و عَمِلوا الصَّالِحَات است که در شأن علی بن ابی طالب علیه‏السلام و حمزه سید الشهدا و جعفر طیّار و عبیدة بن حارث بن عبدالمطلب نازل شده است.

خلیفه روی زمین

خدای تعالی فرمود: انیّ جاعِلٌ فِی الاَرضِ خلیفةً «من روی زمین خلیفه و جانشین برگزیدم». سئوال اینجاست، این خلفا و برگزیدگان چه کسانی هستند؟! از عبدالله بن مسعود روایتی نقل شده است که در قرآن، خلافت از جانب خداوند برای سه نفر واقع شده است: اول ـ خلافت برای آدم علیه‏السلام ، دوم ـ خلافت برای داود علیه‏السلام ، سوم ـ خلافت برای مولای متقیان، امیرالمؤمنین علی علیه‏السلام است، بر اساس آیه لَیَسْتَخْلِفنَّهم فی الْاَرضِ کَما استَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبلِهِم آن حضرت خلیفه خداوند مثل آن دو نفر [آدم و داود] بر روی زمین است.

سلمان فارسی نقل است که گفت: روزی در خدمت محمد مصطفی صلی‏الله‏علیه‏و‏آله بودم، آن حضرت فرمود: ای مردم! بدانید، وصی و خلیفه و بهترین کسی که بعد از من، دَیْنِ مرا ادا کند و وعده‏های مرا عمل نماید، پسر عمّ من علی بن ابی طالب علیه‏السلام است.

خصالِ برگزیده

مصطفی صلی‏الله‏علیه‏و‏آله علم و دانش امیرالمؤمنین علی علیه‏السلام را شبیه آدم قرار داد. یکی از صحابه نقل می‏کند: با جماعتی در کنار رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله نشسته بودیم، به محض این که علی علیه‏السلام وارد مجلس شد، پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله از ورود او مسرور شد و این مطلب را فرمود: «هر کسی اراده کند به علم آدم و فهم نوح و حلم ابراهیم بنگرد به علی بن ابی طالب علیه‏السلام نظاره کند».

برای علی علیه‏السلام چهار خصلت ارزنده و بارز وجود دارد که برای احدی ذکر نشده است: «علی علیه‏السلام نخستین عرب و عجمی است که با پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله نماز گزارد. علی علیه‏السلام تنها کسی است که در همه جنگ‏ها پرچم پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله را پیروزمندانه در دست داشت. در جنگ احد تنها کسی که پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله را تنها نگذاشت و فرار نکرد علی علیه‏السلام بود، علی علیه‏السلام تنها صحابی بود که پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله را غسل داد و او را در قبر گذاشت».

فضایل حمیده

شعبی نقل می‏کند: ما گروهی بودیم در شهر بصره، بر حجّاج بن یوسف وارد شدیم. و حسن بصری هم آخرین نفری بود که وارد مجلس شد. حجاج بن یوسف پیوسته از علی علیه‏السلام عیب‏جویی کرد. و از او بد می‏گفت و ما همه از ترس و به منظور بر حذر ماندن از شرّش او را همراهی می‏کردیم، و حسن هم ساکت بود و چیزی نمی‏گفت. حجّاج بن یوسف پرسید: ای ابا سعید! چرا ساکت نشسته‏ای؟ در مورد ابوتراب بگو، تا بدانم رای و نظر تو چیست؟ حسن گفت: خدای تعالی فرمود: «علی علیه‏السلام از کسانی است که خدای تعالی او را هدایت کرده است و از اهل ایمان و یقین قرار داد. او پسر عمّ رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و همسر دختر او و محبوب‏ترین چهره نزد پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله است، دارای سوابق حمیده و فضایل کثیره است که تو و هیچ کس دیگری، قادر به رد یا منعِ آن فضایل نیست.

یکی از صحابه نقل می‏کند: روزی در حضور رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله نشسته بودم، شخصی از علم و دانش و حکمت علی علیه‏السلام سؤال کرد. آن حضرت فرمود: «بدانید حکمت به ده قسمت تقسیم شده است، نُه قسمت آن به علی بن ابی طالب علیه‏السلام و یک قسم آن به بقیه مردم داده شد».

حکمتِ زیاد

عامر بن مفضّل تغلبی می‏گوید: روزی به نزد حسن بن صالح رفتم و مسائل بسیاری از او سئوال کردم. در جواب هر مسئله‏ای می‏گفت: حکیم الحکماء علی بن ابی طالب علیه‏السلام چنین فرمود و چنان پاسخ داد؛ یعنی او را حکمتی زیاد و علمی فراوان بود که جواب هر مسئله‏ای را می‏گفت و هرگز درنمی‏ماند.

باز هم عامر نقل می‏کند: روزی در نزد ربیع بن خیثم ذکری از نام علی علیه‏السلام شد، آهی کشید و گفت: از شخصی نام بردید که دوستان و محبّان او، او را بسیار دوست می‏داشتند و دشمنان او نیز نسبت به وی بغضی شدید داشتند. سپس گفت: ای مردم، هیچ کس را در حکمت به اندازه علی علیه‏السلام ندیدم. آن گاه آیه و مَنْ یُؤتَ الحِکْمَةَ فَقَد اُوتِیَ خَیْرا کثیرا را تلاوت کرد. مردم گفتند: ای ربیع! تو در حقّ علی علیه‏السلام مبالغه می‏کنی البته. هر چند مردم نمی‏فهمیدند چه می‏گویند، از نزدش متفرّق شدند.

کشتیِ نجات

امام علی علیه‏السلام فرمود: از رسول خدا شنیدم فرمود: «هرکسی دوست دارد به کشتی نجات درآید، و به دستگیره محکم درآویزد و به ریسمان محکم الهی اعتصام جوید، ولایت علی علیه‏السلام و امامتِ فرزندانِ او را بپذیرد تا گمراه نشود».

در جنگ اُحد که بر اثر سهل انگاری، عدّه‏ای از مسلمانان کشته و عدّه‏ای نیز زخمی شدند، مشرکین صحنه جنگ را ترک کرده به سوی مکّه روان شدند. رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله علی را با این که مجروح بود فرا خواند و با جمعی از قبیله خزرج به تعقیب مشرکین مکّه فرستاد. علی علیه‏السلام و همراهان منزل به منزل آنان را تعقیب می‏کردند و آنان به سوی مکّه گریختند. در آن هنگام خدای سبحان به پاس خدمات علی و همراهان وی آیه الّذین اِسْتَجابُوا لِلّه و الرَّسُولِ مِنْ بَعْدِ ما اصابَهُم اَلْقَرْحُ را بر پیامبرش صلی‏الله‏علیه‏و‏آله نازل فرمو..3

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 6:40  توسط علي ابن الحسين   | 

درزمانی که مشغول خدمت سربازی بودم یکوقتی چندروزی مرخصی گرفتم

وامدم منزل یکی ازدوستانم که ازقضاهم همخدمتی ام بودوهم باهم به مرخصی

امده بودیم،ازروستایی دیگربه دیدنم امدوموقع بازگشت من ویکی ازرفقای همولایتی ام رادعوت کردکه به منزلشان برویم.

عصرروزموعودساعت۱بعدازظهرحرکت کردیم ورفتیم.وقتی ازماشین پیاده شدیم

 دیدیم سه چهارکیلومتری رابایدراه برویم تابه ان روستابرسیم.ازجاده اصلی یک راه

شنی به طرف روستا می رفت وماهمان راه راگرفتیم ورفتیم .تقریبا نصفه های راه بودیم که چشممان به دختری افتاد که ازروبروبه سمت مامی امد.وقتی اورادیدیم ،رفیقم گفت بیاتاجلو اورا بگیریم وکمی سربه سرش بگذاریم(حداقل طرح صحبت ودوستی)پس ازکمی جدل زدن ناخواسته تسلیم گفته های او شدم .اخه ان موقع روز توی بیابان وجای خلوت دختری تنهاوبا ان لباسهای رنگین که ازدور چشمم راخیره کرده بود وقد وقیافه اش نیز که درخیالم خیلی جذاب می نمودهرکسی راوسوسه مینمود.البته من کمی ترس داشتم ولی رفیقم اصلا واهمه نداشت بلکه اماده انجام همه کاری بود وحتی نقشه فرار کردن ازانجا رانیز کشیده بود.القصه:همینطورکه به جلو میرفتیم هردونفرمان شروع کردیم به متلک گفتن باصدای بلند طوری که به گوش دخترک برسد.

همینطور که میرفتیم لحظه به لحظه فاصله بین ماوان دخترکمتروکمترمی شدتاانجاکه صورت اورابه وضوح میدیدیم ومتوجه شدیم که او هم دارد به مالبخند می زند.ناگهان رفیقم  سقلمه ای به من زدوگفت نگاه کن خودش دارد به ما میخنددومطمینم که اهل همه چیزهست وخودش اماده همه کار هست.خلاصه:به چند قدمی او که رسیدیم دیدم که به پشت سرش نگاه میکندگویا متوجه قصد ونیت پلید ماشده است.من وقتی متوجه شدم که اوترسیده کمی شرمنده شده وسر به زیر انداختم .امارفیقم ،چشمهایش برق میزد ودهانش رانیز باولع تمام باز کرده بودانگار که می خواست ان دختر را یکجا ببلعد.صورتش خون دویده بود قرمز شده بود وقطره های درشت عرق برپیشانیش نشسته بود.رفیقم همینطور که می گفت وای وای وای.......اماده بود که به دختر حمله کند واورادر بغل بگیرد.اما ان دختر حسابی ترسیده بود  ووقتی دید راه فراری ندارد مکثی کرد ودر حالی که خنده تلخی بر لب داشت ارام ارام به طرف ما امد.رفیقم دستانش را باز کردومی خواست به طرفش خیز بردارد که ناگهان دخترک با خنده تلخی  که برلب داشت ،گفت:سلام.......همین که ان کلام از دهان ان دختربیرون امد

رفیقم ایستاد و مات ومبهوت به من وان دختر نگاه میکردچند لحظه ای که گزشت،باهر دو دست شقیقه های خودراگرفت وروی زمین نشست

ومن میشنیدم که زیر لب می گفت غلط کردم ....من هم انقدر خجل وشرمنده شده بودم که نمی توانستم سرم رابلند کنم .صدای دخترک مرابه خود اورد که می گفت :کا کا حالت خوب نیست ،وقتی نگاه کردم

دیدم رنگ به صورت رفیقم نمانده وصورتش مثل گچ سفید شده است و

نمی تواند نفس بکشد .دویدم وبه هر سختی که بود اورابه سایه تیر برقی که درهمان نزدیکی بود کشاندم واورا به تیربرق تکیه زدم.ان دختر شیشه ابی راکه همراه داشت به من دادوگفت  بپاش روی صورتش

ومن مقداری اب به صورتش زدم ومقداری هم به خوردش دادم.کمی حالش که بهترشدان دختره خداحافظی کردوبه راهش ادامه دادورفت.

من از رفیقم پرسیدم که برای چه چیزی یکدفعه حالت اینطورشد؟او درحالی که بلندمی شدباصدای ضعیفی گفت:وقتی ان دختر سلام کرد من یکدفعه خشکم زدواززور خجالت گیج شدم.بدنم به لرزه افتاد انگارکه یکی دست برد وقلبم رااز سینه ام بیرون کشید.قلبم به تپش افتاد به حدی که نمی توانستم نفس بکشم.برای چند لحظه چیزی نفهمیدم ومرگ رابه چشم خود دیدم.القصه تاچندروز بعد ازاین قضیه رفیقم مریض شدوچندروزی حال خوبی نداشت تا اینکه کم کم حالش بهترشد.

بعد از مدتها به این نتیجه رسیدم که خداوندان روز ودر ان شرایط به دل ان دخترنهاد که بگوید سلام وان سلام انچنان اثر وقدرتی داشت که توانست من ورفیقم راازیک عمل شنیع باز دارد.هروقت به یادانروزمی افتم خداوند راشکروسپاس می گویم......الحمد لله رب العالمین.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 6:5  توسط علي ابن الحسين   | 

امامزاده‌، فرزندان‌ يا فرزندزادگان‌ ائمه‌ اطهار(ع‌) است‌ و اصطلاحا" از باب‌ ذكر حال‌ و اراده‌ محل‌، به‌ مدفن‌ و مزار متبرك‌ آنان‌ و بزرگان‌ سادات‌ كه‌ در سراسر شهرها و روستاهاي‌ ايران‌ پراكنده‌ است‌، اطلاق‌ مي‌گردد.
مهاجرت‌ سادات‌ حسني‌ و حسيني‌ به‌ نقاط‌ امن‌ سرزمين‌هاي‌ شرقي‌ اسلامي‌ از همان‌ صدر اسلام‌ در حكومت‌ جابرانه‌ امويان‌ و خاصه‌ در عهد حجاج‌ بن‌ يوسف‌ خون خوار و تسلط‌ او بر عراقين‌ از سوي‌ امويان‌ (95 75 ق‌.) كه‌ بيدادگري‌ها و سفاكي‌ها نسبت‌ به‌ فرزندان‌ علي‌(ع‌) روا مي‌داشت‌، آغاز شده‌ بوده‌ است‌. از نظر كلي‌ اين‌ مهاجران‌ بزرگوار را به‌ چهار گروه‌ مي‌توان‌ تقسيم‌ كرد:

 گروه‌ نخستين‌، آن‌ دسته‌ هستند كه‌ براي‌ فرار از بيدادگري‌ها و ستم‌هاي‌ امويان‌ و به خصوص‌ حجاج‌ راه‌ مشرق‌ را پيش‌ گرفتند، گروه‌ دوم‌، آن ها هستند كه‌ به‌ هنگام‌ ولايت‌ عهدي‌ امام‌ رضا(ع‌) بدين‌ سرزمين‌ رسيدند، گروه‌ سوم‌ آنها هستند كه‌ در خروج‌ برخي‌ از فرزندان‌ علي‌(ع‌) بر خلفاي‌ عباسي‌ و اموي‌ شركت‌ داشتند و پس‌ از شكست‌ آنها بدين‌ حدود گريختند و گروه‌ چهارم‌ كه‌ نسبت‌ به‌ سه‌ گروه‌ ديگر فزوني‌ داشتند، آن‌ دسته‌ هستند كه‌ در زمان‌ حكومت‌ علويان‌ در مازندران‌ روي‌ به‌ دربار ايشان‌ نهادند.
الف‌) گروه‌ اول‌، آن‌ دسته‌ هستند كه‌ به‌ علت‌ دشمني‌ امويان‌ نسبت‌ به‌ خاندان‌ علي‌(ع‌) و كشتار بي‌رحمانه‌ حجاج‌ از آنها، كه‌ احتياج‌ به‌ بسط‌ مقال‌ ندارند، راهي‌ ايران‌ و مشرق‌ شدند. اولياءالله‌ آملي‌ و ظهيرالدين‌ مرعشي‌ به‌ كار حجاج‌ چنين‌ اشارت‌ دارند كه‌ عهد كرده‌ بود تا هر جا سيدي‌ را بيابد بكشد، تا نسل‌ ايشان‌ منقطع‌ گردد.
ب‌) گروه‌ دوم‌، در تاريخ‌ رويان‌ اولياءالله‌ آملي‌ بدين‌ صورت‌ بيان‌ شده‌ است‌: "سادات‌ علويه‌ به‌ سبب‌ آوازه‌ ولايت‌ عهدي‌ و حكومت‌ امام‌ رضا(ع‌) روي‌ بدين‌ طرف‌ نهاده‌اند و او را بيست‌ و يك‌ برادر بودند با چندين‌ برادرزادگان‌ و بني‌ اعمام‌ از بني‌ حسن‌ و بني‌ حسين‌. اينها به‌ ري‌ و نواحي‌ عراق‌ و قومس‌ رسيدند كه‌ دست‌ محبت‌ دنيا قلم‌ نسيان‌ بر جريده‌ بصيرت‌ مامون‌ كشيد و تخم‌ كينه‌ رضا در زمين‌ سينه‌ مامون‌ نشاند و روي‌ خرد او را به‌ دود غفلت‌ سياه‌ كرده‌ مرتبه‌ دين‌ و دولت‌ بر او تباه‌ كرد و او را بر آن‌ داشت‌ كه‌ با آن‌ همه‌ عهد كه‌ كرده‌ بود، به‌ آخر غدر كرد و زهر در انگور تعبيه‌ كرده‌ و خورد رضاي‌ مسموم‌ داد. چون‌ خبري‌ غدري‌ كه‌ با رضا(ع‌) كرده‌، در راه‌ به‌ سادات‌ رسيد، هر جا كه‌ بودند پناه‌ به‌ كوهستان‌ ديلمان‌ و تبرستان‌ و ري‌ نهادند.

بعضي‌ را همين‌ جا شهيد كردند و مزار ايشان‌ باقي‌ است‌ و بعضي‌ وطن‌ ساخته‌، همين‌ جا مانده‌، تا به‌ عهد متوكل‌ خليفه‌ كه‌ ظلم‌ او بر سادات‌ از حد در گذشت‌، بگريختند و در كوهستان‌ تبرستان‌ و بيشه‌ اين‌ طرف‌ جاي‌ ساختند و بنا بر آن كه‌ اسفهبدان‌ مازندران‌ و ملوك‌ باوند از قديم‌الايام‌ كه‌ در اسلام‌ آمدند، متشيع‌ بوده‌اند و معتقد سادات‌ و ايشان‌ هيچ‌ وقتي‌ جز امامي‌ المذهب‌ نبوده‌اند، سادات‌ را دراين‌ ملك‌ مقام‌ بهتر از جاهاي‌ ديگر بودي‌."

ج‌) گروه‌ سوم‌، چنان كه‌ گذشت‌ آن‌ جمعند كه‌ چون‌ يكي‌ از اولاد علي‌(ع‌) بر خليفه‌ خروج‌ مي‌كرد، به‌ همراه‌ او و ياور او بودند و چون‌ او كشته‌ مي‌شد، خليفه‌ به‌ قلع‌ و قمع‌ همراهان‌ و يارانش‌ فرمان‌ مي‌داد و آنان‌ كه‌ از آن‌ ورطه‌ جان‌ به‌ در مي‌بردند روي‌ به‌ كوهستان‌ عراق‌ و ديلم‌ مي‌نهادند. سادات‌ معروفي‌ كه‌ بر خلفا خروج‌ كردند و به‌ شهادت‌ رسيدند عبارتند از:

1-  زيدبن‌ علي‌ بن‌ حسين‌ بن‌ علي‌ بن‌ ابي‌طالب‌(ع‌) كه‌ بر هشام‌ خليفه‌ اموري‌ خروج‌ كرد و به‌ سال‌ 122 ق‌ به‌ شهادت‌ رسيد 

2- محمد بن‌ عبدالله‌ بن‌ حسن‌ بن‌ حسن‌ بن‌ علي‌ بن‌ ابي‌طالب‌ (ع‌) معروف‌ به‌ »نفس‌ زكيه‌« كه‌ در سال‌ 145 ق‌ در زمان‌ منصور دوانيقي‌ در مدينه‌ خروج‌ كرد، اشراف‌ بني‌ هاشم‌ با او بيعت‌ كردند، ليكن‌ حضرت‌ امام‌ جعفرصادق‌(ع‌) رضا نداد، منصور برادرزاده‌ خود عيسي‌ را به‌ دفع‌ وي‌ فرستاد و در نزديكي‌ مدينه‌ تلاقي‌ كردند و نفس‌ زكيه‌ به‌ شهادت‌ رسيد و سرش‌ را به‌ نزد منصور بردند.

 3- ابراهيم‌ بن‌ عبدالله‌ مشهور به‌ "قتيل‌ باخمري‌" برادر نفس‌ زكيه‌ كه‌ به‌ هنگام‌ خلافت‌ منصور (136 158 ق‌) در بصره‌ خروج‌ كرد و در ديهي‌ به‌ نام‌ باخمري‌ نزديك‌ كوفه‌ به‌ شهادت‌ رسيد.

 4- حسين‌ بن‌ علي‌ بن‌ حسن‌ بن‌ حسن‌ بن‌ حسن‌ بن‌ علي‌ بن‌ ابي‌طالب‌ (ع‌) معروف‌ به‌ "صاحب‌ فخ‌" كه‌ در مدينه‌ به‌ سال‌ 169 ق‌ در خلافت‌ الهادي‌ خروج‌ كرد و در فخ‌ به‌ نزديكي‌ مكه‌ به‌ شهادت‌ رسيد.

 5- يحيي‌ بن‌ عبدالله‌ برادر نفس‌ زكيه‌ كه‌ پس‌ از خروج‌ نفس‌ زكيه‌ به‌ ديار طبرستان‌ و ديلم‌ درآمد و كارش‌ بالا گرفت‌ و مردم‌ به‌ دورش‌ جمع‌ شدند، تا آنكه‌ به‌ سال‌ 176 ق‌ هارون‌الرشيد فضل‌ بن‌ يحيي‌ را مامور دفع‌ او گردانيد و سرانجام‌ يحيي‌ بن‌ عبدالله‌ در بغداد زنداني‌ شد و درگذشت‌.

6- ابوعبدالله‌ محمد بن‌ ابراهيم‌ بن‌ اسماعيل‌ بن‌ ابراهيم‌ بن‌ عبدالله‌ ابن‌ حسن‌ بن‌ حسن‌ بن‌ علي‌ بن‌ ابي‌طالب‌(ع‌) معروف‌ به‌ ابن‌ طباطبا كه‌ در سال‌ 199 ق‌ در خلافت‌ مامون‌ خروج‌ كرد و كوفه‌ را به‌ دست‌ آورد، اما ديري‌ نپاييد كه‌ در همانجا درگذشت‌.

 7- محمد بن‌ محمد بن‌ زيد بن‌ علي‌ بن‌ حسين‌ بن‌ علي‌ بن‌ ابي‌طالب‌(ع‌) كه‌ بعد از وفات‌ محمد بن‌ ابراهيم‌ جاي‌ او را بگرفت‌، لكن‌ فرمان‌ به‌ دست‌ ابوالسرايا بود، ابوالسرايا به‌ سال‌ 200 ق‌ اسير و كشته‌ شد و محمد را نيز پيش‌ مامون‌ فرستادند.

 8- ابراهيم‌ بن‌ موسي‌ بو جعفر بن‌ محمد بن‌ علي‌ بن‌ حسين‌ بن‌ ابي‌ طالب‌(ع‌) كه‌ در سال‌ 200 ق‌ زماني‌ كه‌ مامون‌ در خراسان‌ بود در يمن‌ خروج‌ كرد مامون‌ بر او ظفر يافت‌ و عفو كرد.

 9- محمد بن‌ قاسم‌ بن‌ عمر بن‌ علي‌ بن‌ حسين‌ بن‌ علي‌ بن‌ ابي‌طالب‌(ع‌) كه‌ در آغاز ملازم‌ مسجد النبي‌ بود، جمعي‌ خراساني‌ با اوبيعت‌ كردند و اين‌ به‌ سال‌ 219 ق‌ بودأ سپس‌ به‌ جوزجان‌ رفت‌ و بعد او مدتي‌ در طالقان‌ خراسان‌ خروج‌ كرد، عبدالله‌ بن‌ طاهر بر او دست‌ يافت‌ و به‌ نزد معتصم‌ فرستاده‌ معتصم‌ او را زنداني‌ كرد، اما او توانست‌ از زندان‌ فرار كند.

10-يحيي‌ بن‌ عمر بن‌ يحيي‌ بن‌ حسين‌ بن‌ زيد بن‌ علي‌ بن‌ حسين‌ بن‌ علي‌ بن‌ ابي‌طالب‌(ع‌) كه‌ در خلافت‌ المستعين‌ به‌ سال‌ 250 ق‌ در كوفه‌ خروج‌ كرد، مردم‌ كوفه‌ او را گفتند كه‌ اگر به‌ سبب‌ تنگدستي‌ خطري‌ چنين‌ پيش‌ گرفتي‌ ما مال‌ها فداي‌ تو كنيم‌، بنشين‌ تا فتنه‌ برنخيزد، سوگند خورد به‌ طلاق‌ كه‌ جز به‌ تعصب‌ آن كه‌ دين‌ حق‌ ذليل‌ شده‌ و احكام‌ شريعت‌ منسوخ‌ گشته‌ خروج‌ نمي‌كنم‌، محمد بن‌ عبدالله‌ طاهر، حسين‌ بن‌ اسماعيل‌ را به‌ حرب‌ او گسيل‌ كرد و سيد را بگرفتند و سرش‌ را برداشتند و پيش‌ محمد بن‌ عبدالله‌ آوردند و محمد سر را پيش‌ مستعين‌ فرستاد، ياران‌ يحيي‌ به‌ كوهستان‌هاي‌ ري‌ و تبرستان‌ گريختند.
د) گروه‌ چهارم‌، جمعي‌ انبوه‌ از ساداتي‌ هستند كه‌ چون‌ علويان‌ زيدي‌ مذهب‌ در تبرستان‌ سلسله‌ حكومتي‌ براي‌ خود تشكيل‌ دادند به‌ ايشان‌ پيوستند، كثرت‌ اين‌ دسته‌ را ابن‌ اسفنديار در تاريخ‌ طبرستان‌ چنين‌ بيان‌ كرده‌ است‌:

 "در اين‌ وقت‌ ( اواسط‌ سال‌ 253ق‌) به‌ عدد اوراق‌ اشجار، سادات‌ علويه‌ و بني هاشم‌ از حجاز و اطراف‌ شام‌ و عراق‌ به‌ خدمت‌ او (حسن‌ بن‌ زيد) رسيدند. در حق‌ همه‌ مبرت‌ و مكرمت‌ فرمود و چنان‌ شد كه‌ هر وقت‌ كه‌ پاي‌ در ركاب‌ آوردي‌ سيصد نفر علوي‌ شمشير كشيده‌ گرداگرد او كله‌ بستندي‌."
اين‌ چهار گروه‌ از سادات‌ بزرگوار چون‌ به‌ نواحي‌ بالنسبه‌ امن‌ ايران‌ مانند نقاط‌ كوهستاني‌ عراق‌ و قومس‌ و ري‌ و ديلم‌ و نواحي‌ تبرستان‌ مي‌رسيدند، رفته‌ رفته‌ با مردم‌ اين‌ بلاد در مي‌آميختند و به تدريج‌ صورت‌ بوميان‌ محل‌ را به‌ خود مي‌گرفتند و سادات‌ عصر، مقيم‌ در نقاط‌ مختلف‌ كشور اعقاب‌ آن‌ بزرگواران‌اند.

آمار مشاهده‌ و بقاع‌ متبركه‌ سادات‌ و معصوم‌زادگان‌ در پهنه‌ ايران‌
پراكندگي‌ سادات‌ در تمام‌ نقاط‌ اين‌ پهنه‌ يكسان‌ نبود. به‌ جاهايي‌ كه‌ احساس‌ امنيت‌ بيشتر مي‌كردند تعداد زيادتري‌ روي‌ مي‌آوردند، همانند كوهستان‌ ري‌ و تبرستان‌ و پاره‌يي‌ نقاط‌ مركزي‌، با اين‌ حال‌، بعضي‌ از ايشان‌ گرفتار مخالفان‌ مي‌شدند و به‌ شهادت‌ مي‌رسيدند. امروز مرقد اكابر اين‌ بزرگواران‌ باقي‌ و مزار و مطاف‌ است‌. از برسنجيدن‌ تعداد آنها در نقاط‌ مختلف‌ مي‌توان‌ پي‌برد كه‌ اين‌ نقاط‌ به‌ چه‌ نسبت‌ مورد توجه‌ ايشان‌ بوده‌ است‌، گرچه‌ برخي‌از اين‌ بقاع‌ در طي‌ زمان‌ خراب‌ و آثار آنها محو گرديده‌ است‌.

طبق‌ آماري‌ كه‌ به‌ وسيله‌ سازمان‌ اوقاف‌ تهيه‌ شد و به‌ سال‌ 1352ش‌ در روزنامه‌ كيهان‌ انتشار يافت‌، در سراسر ايران‌ حدود 1059 امامزاده‌ شمارش شده‌ است‌ كه‌ استان‌ مركزي‌ از اين‌ لحاظ‌ مقام‌ نخست‌ را دارد. در تنها استاني‌ كه‌ امامزاده‌ ديده‌ نشد، استان‌ سيستان‌ و بلوچستان‌ است‌.

در كتاب‌ تاريخچه‌ وقف‌ در اسلام‌ نام‌ مساجد، امامزاده‌ها، بقاع‌ متبركه‌ و مدارس‌ قديمه‌ در شهرستان‌ها، به‌ ترتيب‌ نام‌ شهرستان‌ درج‌ آمده‌ و آمار ذيل‌ در باب‌ امامزاده‌ها (به جز بقاع‌ متبركه‌ ديگر) برآن‌ اساس‌ فراهم‌ و احصا گرديده‌ كه‌ به‌ ترتيب‌ امامزاده‌ها (از 9 بيشتر) در ذيل‌ درج‌ مي‌افتد. در اين‌ كتاب‌ جمع‌ كل‌ نام‌ امامزاده‌هاي‌ كشور بر 872 بالغ‌ مي‌شود.

 تهران‌ و حومه‌ يا ري‌ قديم‌ 112 (تهران‌ 13، حومه‌ 99)- كاشان‌، 86-شيراز،52-قم‌، 46-داراب‌، 35- فسا، 27-گروس‌، 27- گرگان‌،26- جهرم‌،25-نطنز، 25- محلات‌، 24-قائم شهر، 21- ملاير و تويسركان‌، 17- ساوه‌، 16-خمين‌، 15- كرج‌، 15- اصفهان‌، 14- سبزوار، 14- اراك‌، 12- نايين‌، 12- بابل‌، 11-بوشهر، 11-بيرجند، 11- همدان‌، 11-دامغان‌،10-رفسنجان‌، 10 و كرمان‌، 10.

تحقيق‌ در احوال‌ اين‌ معصوم‌زادگان‌ و شناخت‌ فرد فرد اين‌ بزرگواران‌ اغلب‌ در نهايت‌ صعوبت‌ و گاه‌ غيرممكن‌ مي‌نمايند بدين‌ دلايل‌:

 1 بسياري‌ از سادات‌ از ترس‌ عمال‌ جور در خفا به‌ صورت‌ پنهان‌ بدين‌ مرز و بوم‌ آمدند و مجهول‌وار زيستند و ارباب‌ انساب‌ و نقباي‌ سادات‌ را از احوال‌ و پايان‌ كار ايشان‌ اطلاعي‌ به‌ دست‌ نبوده‌ و متعرض‌ نام شان‌ در كتاب‌هاي‌ انساب‌ نشده‌اند. چون‌ فوت‌ كردند در محل‌، ارباب‌ خير بقعتي‌ برروي‌ مزار ايشان‌ بساختند و لوحه‌ نامشان‌ را برآن‌ نصب‌ كردند، لكن‌ ترجمه‌ حالشان‌ ناگفته‌ ماند.

 2 لوحه‌يي‌ كه‌ در روز فوت‌ براي‌ نصب‌ بر مزار اين‌ بزرگواران‌ فراهم‌ مي‌آمد به‌ خط‌ كوفي‌ بود، در زمان‌هاي‌ بعد كه‌ آنها را به‌ خط‌ ؤلث‌ يا نسخ‌ برمي‌گرداندند، دشواري‌هاي‌ خط‌ كوفي‌ در اعجام‌ و اعراب‌ و قرائت‌ و گاه‌ فرسوده‌ شدن‌ و ريختن‌ برخي‌ كلمات‌ سبب‌ تحريف‌ و تصحيف‌ مي‌گرديد، چنان كه‌ مثلا" حسين‌ به‌ صورت‌ حسن‌ و نقي‌ به‌ صورت‌ تقي‌ و عبيدالله‌ به‌ صورت‌ عبدالله‌ و ظاهر به‌ صورت‌ طاهر در مي‌آمد و از اين‌ نوع‌ شواهد زياد به‌ دست‌ است‌

3 در بسياري‌ از موارد در ذكر پدران‌ صاحب‌ مرقد تا اتصال‌ به‌ معصوم‌ از باب‌ اختصار در نسب‌، نام‌ يك‌ يا چند واسطه‌ حذف‌ شده‌ است‌، بدانسان‌ كه‌ اكنون‌ در نقاط‌ مختلف‌ امامزاده‌هاي‌ فراواني‌ را مي‌بينيم‌ كه‌ فرزند امام‌ موسي‌ كاظم‌ (ع‌) معرفي‌ شده‌اند، حال‌ آنكه‌ آن‌ حضرت‌ را بدين‌ كثرت‌ فرزند نبود و چنان كه‌ در مفتتح‌ اين‌ مقالت‌ در ذكر مهاجرت‌ گروه‌ دوم‌ از سادات‌ بيان‌ شد، به‌ نقل‌ منابع‌، حضرت‌ امام‌ رضا (ع‌) بيست‌ويك‌ برادر بيش‌ نداشت‌، بنابراين‌ بقيه‌، فرزندزادگان‌ و نبيره‌ و احفاد و ذراري‌ امام‌ موسي‌ كاظم‌ (ع‌) هستند كه‌ در نسبت شان‌ يك‌ چند واسطه‌ حذف‌ گرديده‌ و اين‌ موضوع‌ آنان‌ را به‌ شكل‌ فرزند بلافصل‌ امام‌ در آورده‌ است‌.

بنا و تعمير بقاع‌ امامزاده‌ها
از ديرباز به‌ حكم‌ پاره‌يي‌ اخبار، ظاهراص نخستين‌ بنا بر روي‌ مرقد معصوم‌زادگان‌ در همان‌ زمان‌ دفن شان‌ به‌ صورت‌ سايباني‌ ساده‌ به‌ وسيله‌ علاقه‌مندان‌ به‌ خاندان‌ نبوت‌ و ارادت مندان‌ اهل‌ بيت‌ عصمت‌ و طهارت‌ (ع‌) به‌ وجود مي‌آمد و به‌ مرور، ديگر نكوكاران‌ چيزي‌ برآن‌ مي‌افزودند تا آنكه‌ زمان‌ چنداني‌ نمي‌گذشت‌ كه‌ صورت‌ زيارت گاهي‌ با آلت‌ و عدت‌ به‌ خود مي‌گرفت‌. في‌المثل‌ احداث‌ زيارت گاه‌ حضرت‌ معصومه‌ (س‌) را در قم‌ چنين‌ نوشته‌اند: "پس‌ از رحلت‌ حضرت‌ فاطمه‌ (س‌) در قم‌، نخستين‌ بنا كه‌ عبارت‌ بود از سايبان‌ بوريايي‌ به‌ وسيله‌ شيعيان‌ كه‌ ساكن‌ قم‌ و معروف‌ به‌ خاندان‌ سعد اشعري‌ بودند بر روي‌ قبر گذارده‌ شد. پس‌ از مدت‌ كمي‌ يكي‌ از دختران‌ حضرت‌ امام‌ محمدتقي‌ (ع‌) به‌ نام‌ سيد زينب‌ به‌ قم‌ آمد و قبه‌ با گنبد ساده‌يي‌ بر روي‌ قبر بنا نهاد". از آن‌ پس‌ كه‌ سادات‌ علوي‌ در تبرستان‌ صاحب‌ قدرت‌ شدند و حكومت‌ به‌ سال‌ 270 ق‌ به‌ محمد بن‌ زيد علوي‌ رسيد و بعد كه‌ آل‌ بويه‌ روي‌ كار آمدند، امر آباد ساختن‌ مرقد مطهره‌ و بقاع‌ متبركه‌ مورد توجه‌ خاص‌ قرار گرفت‌. پس‌ از آن‌ نيز اين‌ مهم‌ ادامه‌ يافت‌ و هنوز قرني‌ نگذشته‌ بود كه‌ به‌ عهد سلجوقيان‌ مجدالملك‌ از وزيران‌ شيعي‌ مذهب‌ آن‌ سلاله‌ بدين‌ امر قيام‌ كرد.
عبدالجليل‌ رازي‌ در النقض‌ مي‌نويسد: " وزير سعيد شهيد مجدالملك‌ اسعد بن‌ محمد بن‌ موسي‌ البراوستاني‌ القمي‌ قدس‌الله‌ روحه‌ با بزرگي‌ رفعت‌ و قبول‌ و حرمت‌، خيرات‌ بسيار فرمود، چون‌ قبه‌ امام‌ حسن‌ بن‌ علي‌ و علي‌ زين‌العابدين‌ و محمدالباقر و جعفرالصادق‌ (ع‌) به‌ بقيع‌، كه‌ هرچهار معصوم‌ در يك‌ حظيره‌ مدفون‌اند و عباس‌ عبدالمطلب‌ در آنجا مدفون‌ است‌ به‌ مدينه‌ رسول‌ (ص‌) به‌ گورستان‌ بقيع‌ و مشهد موسي‌ كاظم‌ و محمد تقي‌ (ع‌) به‌ مقابر قريش‌ هم‌ او فرموده‌ است‌ به‌ بغداد و مشهد سيد عبدالعظيم‌ حسني‌ به‌ شهر ري‌ و بسي‌ از مشاهد سادات‌ علوي‌ و اشراف‌ فاطمي‌ (ع‌)، با آلت‌ و عدت‌ و شمع‌ و اوقاف‌ كه‌ همه‌ را دلالت‌ است‌ برصفاي‌ اعتقاد او و درم‌ قابل‌ تربت‌ حسين‌ بن‌ علي‌ (ع‌) در كربلا مدفون‌ است‌."

منابع‌:
تاريخچه‌ وقف‌ در اسلام‌، شهابي‌، (تهران‌، 1324 ش‌) 63، 81 135- تاريخ‌ رويان‌، ص‌ 77 به‌ بعد- تاريخ‌ طبرستان‌، ص‌ 1\224 به‌ بعد- تاريخ‌ طبرستان‌ و رويان‌ و مازندران‌، ص‌ 67 به‌ بعد- حج‌ آن‌طور كه‌ من‌ رفتم‌، ص‌ 43، 56- روزنامه‌ كيهان‌، شماره‌ 9111 (دوشنبه‌ 28 آبان‌ 1352 ش‌)- قصران‌، كريمان‌، 1\258- النقض‌، چاپ‌ اول‌، ص‌ 225.(etemaad)

                                                            ادامه دارد......

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 7:43  توسط علي ابن الحسين   | 

پس از آنکه ايرانيان به شرف ديانت اسلام مشرف شدند نسبت به سلاله پيغمبر (ص) و آل علي (ع) علاقه و ارادت خاصي پيدا کردند. عشق و علاقه ايرانيان، قطع نظر از جنبه ديانت و اعتقاد مذهبي، مبتني بر دو اصل و دو علت ديگر نيز بود. که يکي موضوع مظلوميت آل علي (ع) و غصب حق مسلم آنها از طرف خاندان بني اميه و بني عباس بوده است، و ديگري موضوع قرابت و همبستگي از لحاظ شهربانو دختر يزدگرد سوم آخرين پادشاه ساساني که وي را همسر حسين بن علي (ع) و مادر امام سجاد مي دانند

به همين جهات و علل هر جا که فردي از اعقاب ائمه هدي (ع) بدرود زندگي مي گفت، قبرش مزار شيعيان مي شد و بر بالاي مدفنش بقعه و بارگاه مجللي بر پا مي کردند.

چون حکومت و فرمانروايي به ايلخانان مغول رسيد، به گفته خواجه رشيدالدين فضل الله، غازان خان به دوازده امام و سادات علوي تعلق خاطر پيدا کرده بود.

شادروان عباس اقبال آشتياني در کتاب نفيس تاريخ مغول، در رابطه با احترام غازان به سادات علوي و اهل علم چنين مي نويسد: «به اندازه اي در احترام به مقام منتسبين به خاندان رسول و اهل علم کوشيد، که در عهد او عمال ديواني در فرمانهاي دولتي گاهي اسامي سادات را بر اسم ايلخان و شاهزادگان مقدم مي نوشتند.» چون سلطان محمد اولجايتو به مذهب تشيع تعلق خاطر پيدا کرد و از اولجايتو به خدابنده تغيير نام داد، قدر و مقام سادات هاشمي بيشتر از پيشتر قرب و منزلت پيدا کرد. سلطان محمد سکه به نام دوازده امام زد و مقابر آنان ملجأ و پناهگاه مغولهاي تازه مسلمان گرديد. از طرف ديگر: «فرمود که داغي بساختند و نام ابوبکر بر سر داغ نقش کردند و موالي سنت و جماعت را فرمود که داغ بر پيشاني نهادند.»  و همچنين تا آن اندازه به سادات اعتقاد و ايمان پيدا کرده بود که: «کاسه آش را به دست مي گرفت تا قبلاً سيدي بياشامد.»

اگر موضوع تعصب و علاقه آنان به همين جا ختم مي شد جاي بحث و تأمل نبود ولي متأسفانه کار به جايي کشيد که مي گويند از طرف يکي از حکمرانان مغول فرمان صادر شد که به جز مقابر پزشکان و بقاع سادات علوي که دسته اول طبيب جسم و طبقه دوم شفادهنده دل و جان هستند، ساير بقاع و مقابر را با خاک يکسان کنند، زيرا به زعم و عقيده آنها تنها اين دو دسته هستند که با نقش خود بر دلها حکومت مي کنند و مقابر آنان را ميتوان مزار و ملجأ قرار داد. بديهي است اگر اين فرمان اجرا مي شد مقابر کليه فضلا و دانشمندان و مفاخر علمي و ادبي ايران که از آن دو دسته خارج بوده اند، ويران مي گرديد و از مدفن آنها اثري باقي نمي ماند. کما اينکه امروز نيز به همان درد مبتلا هستيم و مقابر غالب بزرگان ما معلوم و مکشوف نيست.

ايرانيان زيرک و هوشمند که تاب تحمل چنين مصيبتي را نداشتند و هرگز حاضر نبودند که مقابر فضلا و دانشمندان را در مقابل ديدگانشان ويران کنند؛ در مقام چاره و علاج برآمدند و مآلاً به اين نتيجه رسيدند که چون مغولان نسبت به سادات علوي بيش از حد و اندازه علاقه و ايمان دارند، مصلحت زمان در اين است که به منظور اغفال حکام مغول و جلوگيري از نهيب و خرابي، موقتاً براي مفاخر متوفاي خود، شجره نامه هاي مجهول درست کنند و با انتساب آنها به يکي از ائمه طاهرين (ع) و با توجه به اسم کوچکشان آنها را في المثل امامزاده محمد يا امامزاده قاسم يا امامزاده عبدالله و جز اينها بنامند تا اگر روزي دست روزگار بر قدرت مـطـلـقـه عمال و حکام مغول قلم بـطـلان کـشـيـد، شـجـره نامه هاي اصلي و واقعي بزرگان خويش را بر سر جايشان گذارند و شجره نامه هاي مجعول را از روي مقابر امامزاده هاي مصلحتي بردارند. ولي با نهايت تأسف طول مدت حکومت مغولان مجال تحقق چنين آرزويي را نداد و آن دسته از ايرانياني که به حقيقت مطلب واقف بودند همگي مردند و اسامي و انساب واقعي اين امامزاده هاي مصلحتي در دل خاک مدفون گرديد. خاصه اينکه امير تيمور گورکاني و اعقابش هم که بعد از ايلغار مغولان بر سر ايرانيان فرود آمده اند نسبت به سادات علوي علاقه و احترام خاصي مبذول مي داشتند، چنان که امير تيمور پس از فتح يکي از قلاع هندوستان فرمان داد: «گبران را از مسلمانان جدا کرده به تيغ جهاد بگذرانيد و خانمان موحد و مشرک عرصه تاراج گشت الا اموال سادات که از آسيب مصون و محروس ماند.» و همچنين چون شهر آمل در طبرستان گشوده شد و قلعه ماهانه سر هم به تصرف درآمد، امير تيمور گورکاني: «اشارت کردند که قتل عام بکنند مگر سادات را نکشيد. ديگر هر چه که را يابند محابا نباشد». 

غرض از تمهيد مقدمه بالا اين است که غالب امامزاده هاي فعلي در ايران مزار بزرگان و دانشمندان ايراني است و بر هر ايراني پاک نژاد و پاک نهاد فرض مؤکد است که از کليه عوامل و امکانات موجود براي کشف هويت اصلي صاحبان اين بقاع و مقابر استفاده کند تا متدرجاً صحيح از سقم و مجعول از غير مجعول تفکيک و شناخته شود.

راست است که بعضي از اين امامزاده ها به ويژه آن عده که در روستاهاي دور دست و شکاف کوهها  و اعماق جنگلها وجود دارند و پاي هيچ عربي در ازمنه قديمه به آنجاها نرسيده است، مولود مطامع بعضي شيادان است که براي تحصيل مال و ثروت با اظهار خوابها و رؤياهاي دروغين به مقام مقدس سيادت و سلاله پيغمبر اکرم (ص) اهانت و اسائه ادب ورزيده اند، به قسمي که بعضي ها گمان برده اند که تمام امامزاده ها احياناً از اين دسته و طبقه هستند، وليکن به ضرس قاطع بايد بدانيم که تعداد اين گونه مقابر مصلحتي زياد نيست و اکثريت بقاع و مقابر را سادات جليل القدر هاشمي و فضلا و دانشمندان ايراني تشکيل مي دهند. به طور کلي بايد دانست که امامزاده هاي فعلي ايران از چند دسته خارج نيستند:

دسته اول واقعاً سادات اصيل و شريفي هستند که سالهاي متمادي مرجع تقليد و ارشاد و استشارت بودند و پس از آنکه دعوت حق را لبيک گفته اند، بر مدفن آنها بقعه و بارگاه باشکوه و مجلل بنا نهاده اند. مانند "شاهچراغ" در شيراز و "حضرت عبدالعظيم" در شهر ري و "آستانه" در گيلان و جز اينها که در صحت نسبت و اصالت آنها کوچکترين ترديد و تأملي وجود ندارد.

دسته دوم همان بزرگان و دانشمندان ايراني هستند که شجره نامه هاي واقعي آنها به علل و جهاتي که اشاره شد از ميان رفته، صاحبان اصلي اين گونه مقابر هنوز معلوم و مشخص نشده اند.

دسته سوم مولود مطامع و خوابنما شدنهاي دروغين فلان شياد و يا فلان خاله زنک هستند که اگر اين گونه مقابر را حفر و نبش کنند اثري از جسد و استخوان پوسيده ديده نمي شود. به قول حاج سياح: «به يک خواب جعلي يک آدم فريب، قبري يا سنگي را امامزاده ناميده، معبد و ملجأ، بلکه قاضي الحاجات ساخته اند»

دسته چهارم مقابري است که صاحبانشان نه سيد هستند و نه دانشمند و نه مولود مطامع و خوابنما شدنهاي دروغين، بلکه اين مقابر به سران و فرماندهان عرب در زمان خلفاي بني اميه و بني عباس تعلق دارد که براي فتح طبرستان و تعقيب علويان آمده و به دست مردم آنجا کشته و مدفون شدند و عوام الناس به اشتباه آنها را زيارت ميکنند: «مثلا در کجور مازنداران قبري است که از مصقله که در زمان معاويه به طبرستان حمله برده، مدت دو سال با فرخان بزرگ، در زد و گير بود و حربها کرد و در آخر به کجور آمده، ولي مردم آنجا و اهالي رويان در آن مقام او را بکشتند و گور او هنوز بر سر راه نهاده است. عوام الناس به تقليد و جهل زيارت مي کنند که اين از جمله صحابه رسول (ص) است و آن دروغ است.»

نظاير اين گونه مقابر به سران و فرماندهان متجاوز عرب، که مردم به اشتباه زيارت مي کنند در مناطق شمالي ايران کم نيست و اسامي آنها بعضاً در کتب تاريخي ضبط شده که پژوهشگران مي توانند به کتابهاي مربوط به گيلان و مازندران مراجعه نمايند. همچنين در تاريخ اجتماعي ايران (ج 2، ص 55) نقل شده که قبر قتيبة بن مسلم باهلي سردار خونخوار عرب را در خراسان و ماوراءالنهر، ايرانيان ساده لوح زيارت مي کنند و حاجت مي طلبند!

عده اي از ارباب تحقيق و اطلاع دسته پنجمي هم قايل هستند و بعضي از اين مقابر مصلحتي را گنجينه دفاين و ذخاير مي دانند که متمکنين و ثروتمندان هر عصر و زماني بر بالاي آنها بقعه و بارگاه مي ساختند و به نام يکي از اين امامزاده ها نامگذاري مي کردند؛ تا از دستبرد سارقين و گزند زورمندان زمان و تعديات و تجاوزات حکام خود مختار مصون و محفوظ بمانند. بناي اين گونه دفاين به صورت گنبد و امامزاده موقعي انجام مي گرفت که آن شهر و آبادي از طرف حاکم همسايه و يا زورمندي ديگر از مناطق مجاور مورد حمله قرار مي گرفت و ساکنان شهر مجبور به فرار ميشدند و با بار و بنه اي به قدر مقدور از خانه و ديارشان مهاجرت مي کردند. در چنين مواقع افراد متمول و ثروتمند که نقدينه زيادي از احجار کريمه داشته اند، آن جواهرات گرانبها را در زير گنبد به شکل و هيئت بالا دفن مي کردند تا اگر روزي به شهر و ديار خود بازگشته باشند، بدان دست يابند. ولي چون غالباً اين مهاجرت سالهاي متمادي طول مي کشيد و صاحب گنج و دفينه در ديار غربت مي مرد؛ لذا اين گنبدها يعني امامزاده هاي مصلحتي و مجعول باقي مي ماند. در حالي که کسي نمي دانست که در زير اين گنبد کسي مدفون نيست، مگر سيم و زر و احجار کريمه! اتفاقاً حفر و کشف بعضي از اين گونه مقابر در خرابه ها و ويرانه هاي بلاد طبرستان تأييد اين تشخيص و ادعا را نيز مسلم داشته است.

علي کل حال چون تفکيک اين چند دسته بقاع و امامزاده ها خالي از اشکال نيست، فلذا مصلحت نيست که خشک و تر را به يک چوب برانيم و بر روي تمام امامزاده هاي موجود خط بطلان بکشيم چه حقيقت براي هميشه مکتوم نميماند و بر اثر مرور و دهور زمان بالمآل حق از باطل تشخيص خواهد گرديد.

در خاتمه براي استفاده محققان و پژوهشگران يادآور مي شود که طبق يک آمار تهيه شده به وسيله سازمان اوقاف در داخل محدوده شهرهاي ايران يکهزار و پنجاه و نه امامزاده وجود دارد (تنها استان سيستان و بلوچستان است که در آن هيچ امامزاده اي ديده نشده است). ضمناً در ايران چهل و دو کليسا، و بيست و شش کنيسه وجود دارد که پنچ کنيسه و دوازده کليسا در تهران و بقيه در شهرهاي ديگر قرار دارند.

                                ادامه دارد........

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 7:29  توسط علي ابن الحسين   | 

به نام خدا

اقاشاهزاده حسن (علیه السلام)نام بقعه مطهری است که در۷۰۰متری جنوب روستای کردوان علیا از توابع بخش کاکی ازشهرستان دشتی-خورموج ازاستان بوشهر در کنار جاده ساحلی بوشهر -کنگان عسلویه (کیلومتر ۱۲۰)واقع شده است.دراین بقعه سید جلیل القدری از اولاد پیغمبر گرامی اسلام(صلی الله علیه واله وسلم)مدفونند.ازاین امام زاده عظیم الشان کرامات بسیار زیاد وعجیبی دیده شده است.از زبان اهالی روستا ومنطقه وهمه کسانی که بااین امام زاده اشنا هستندازنقاط مختلف کشورسرگذشتهای عجیب وغریب وبسیار شگفت انگیزی نقل شده ومی شود.از گفتار مطلعین وقدیم ترهای منطقه علی الخصوص علماا بز گوار منطقه (ادام الله ظلهم )این طور استنباط می شود که ازهمان زمان مدفون شدن این سید عالیمقام دراین محل به دلیل دیده شدن کرامات بسیار زیادی از این عبد صالح مورد توجه عام وخاص از اهالی روستا وروستا های همجوار،همچنین مورد توجه اهالی منطقه وسایر بلادقرار داشته است.این محل مبارکمحل امنی بوده است که مردم در گرفتاریهاوبروز مشکلات شدیذه به این امام زاده پناهنده مي شدندوحاجات خود رابه اين امام زاده عرضه داشته ودر بسياري از موارد حاجتشان براورده مي شده است.در زمانهاي گذشته محل فعلي اين امام زاده بسيار رونق داشته واز ابادي بسيار خوبي برخوردار بوده است.بنا به فرموده يكي از علماا بزرگوار روستا، (جناب مستطاب حضرت ايه الله حاج شيخ حسن امامي حجتي (قدس الله نفسه الزکیه واعلی الله مقامه الشریف)كه بنده حقير شخصا از زبان مبارك ايشان شنيده ام،اباد بودن اين محل در گذشته دو صورت دارد،يكي اينكه قبل ازدفن شدن اين سيد بزرگواردراين محل خود جناب سيد دراين محل ساكن بوده اند وبه عنوان عالم مشغول رفع وفتق امورات شرعيه مردم بوده اند .واثار چند بناي مسكوني كه الان ديگر چيزي ديگر از ان باقي نمانده است ولي در سالهاي گذشته تقريبا ۷۰سال پيش اثاري از ان بناهاي ذكر شده مشهود بوده است،متعلق به همان زمان بوده وشايد شاهدي بوده براين ادعا.وصورت دوم هم اين است كه بعد ازمدفون شدن اين امام زاده دراين محل ،مورد توجه اهالي روستا ومنطقه قرار گرفته است وبنا هايي در اطراف اين بقعه به عنوان زاير سرا ومحل تدريس وحسينيه ويابهتر اينكه،محلي براي عزاداري اهل بيت رسول گرامي اسلام(صلواه الله عليهم اجمعين )به وجود امده وساخته شده است ونام تكيه كه از قديم الايام به اين محل گفته مي شده ودرحال حاضر هم همين نام (تكيه)اتلاق ميشودبه همين مناسبت بوده كه اينجا محلي براي عزاداري حضر ت سيد الشهد اا وساير ايمه معصومين(سلام الله عليهم اجمعين)بوده است كه نام تكيه  به ان گفته مي شده است..........ادامه دارد

+ نوشته شده در  جمعه دوم شهریور 1386ساعت 17:47  توسط علي ابن الحسين   |